و باز هم سلام

حرکت اجسام با تمرکز

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

حقیقت هر چیزی، خود آن چیز است، اگر وجود حقیقتی نداشته باشد، چیزی، دراین جهان، حقیقت نخواهد داشت. چون حقیقت هر چیز به وجودش بستگی دارد پس این سخن که وجود حقیقتی ندارد، حقیقت ندارد. به نظر می رسد برای ما هیچ چیز آشکارتر از حضور و وجود یک شی مادی که می بینیم نباشد . به عقیده ارسطو در هر چیز ( در واقعیت ) که توسط حواس پنجگانه شناخته میشود توانایی ( امکانات ) و عمل وجود دارد. بطور مثال یک قطعه برنز بالقوه یک مجسمه است و مجسمه ساخته شده خود یک عمل است. قانون بازگشت همه اشیاء درسیری مداوم دگرگون شدن وبه وضعیت متضاد رسیدن است، درواقع حقیقت چیزی است که همه تضادها را در برداشته، در تمامی آنها جریان دارد و پدیده‌های متضاد صورت‌های گوناگون آن است. در ژرفای حقیقت همه چیز برابروهمسان است وهمه چیزیکی است وتمایزی میان امور مختلف ومتضاد وجود ندارد. اصل بازگشت که تمایز آنها را از میان برداشته و درهم ریختگی عالم را نشان می دهد، وحدت همه اشیاء را در نیروی فراگیروساری نمایان می سازد. نظر داشتن به نیروهای فراطبیعی در انسان است که دانش فراروانشناسی با آن سروکار دارد. بطوری که پاره‌ای از اذهان می‌توانند با اذهان دیگری که ارتباط طبیعی(زنجیره علل فیزیکی) با آنها ممکن نیست ارتباط برقرار کنند مانند(تله پاتی) یا می‌توانند از پاره‌ای وقایع فیزیکی مطلع شوند بدون آنکه از آن وقایع ادراک حسی داشته باشندو یا درآنها اندامهای حسی به کار آید(پیشگویی) و یا می‌توانند بدون استفاده از وسایل مادی، اشیاء را به حرکت در آورند(دور جنبانی روانی). این پدیده‌ها با تلقی ماده گرایانه از ذهن ناسازگار است، زیرا این پدیده‌ها ذهن را واجد این توانایی می‌دانند که اطلاعاتی درباره جهان و اذهان دیگر به دست آورد یا بر جهان مادی تاثیر بگذارد بی آنکه لازم باشد همچون مغز از واسطه‌های مادی کمک بگیرد.

 افزون بر این شواهدی وجود دارد که پدیده هایی چون تله پاتی و پیشگویی همیشه در حال وقوع است و آنچه فرامعمولی است درک فوق حسی آگاهانه است همین امر تصویری از بقاء نفس پس از مرگ بدن ارائه می‌دهد، زیرا در حالتی که نفس بدون بدن است همین درک فراحسی جانشین کامل درک حسی می‌شود و دانش او را نسبت به جهان اطرافش رقم می‌زند. ادراک فراحسی در آن هنگام، به دلیل اینکه نفس دیگر مشغول به ادراک حسی نیست، می‌تواند آگاهانه تر و منظم تر و اطمینان بخش تر صورت گیرد. دور جنبانی نیز نشان می‌دهد که نفس بدون بدن، افزون بر درک، قادر بر عمل و تاثیر علّی بر اشیاء نیز هست. در تجارب خارج از بدن نیز، کسانی گفته‌اند که تجربه آنها از اشیاء در آن وضعیت به بدنشان مربوط نمی‌شود و بر این باورند که در آن هنگام حضوری واقعی داشته اند. در گزارش های کسانی که پس از مرگشان دوباره حیات یافته اند، نکات جالبی وجود دارد. مدت زمانی که ظاهراً این گونه افراد مرده اعلام شده اند، از چند ثانیه تا بیست دقیقه و حتی بیشتر متغیر است. احساس پرواز کردن در بالای بدن و دیدن آن در حالت دراز کشیده بر روی تخت یا زمین، وارد شدن در عالم نور و زیبایی و دیدار با نزدیکان و آشنایانی که مرده اند، از جمله اموری است که در این گزارش ها آمده است. عمدتاً افرادی که این نوع تجربه را داشته‌اند اکراه دارند که درباره چنین پدیدارهای توصیف ناپذیر و باورنکردنی گفتگو کنند، اما به گونه‌ای مشخص تلقی آنان از مرگ دستخوش تغییر شده و اکنون بدون ترس و واهمه و حتی با آغوش باز به مرگ خود در آینده می‌اندیشند. معرفتی  که  آدمیان  در زندگی  روزانه  بدان  راه  یافته اند اغلب  از نوع  عملی  است . قسمت  مهمی  از این  معرفت  مبتنی  است  بر مسموعات و حکم  و امثال  یا تعالیم  گذشته  و قسمت  مهم  دیگر از تجربه  و انفعالات  و امیال  و آمال  فرد رنگ  گرفته  است . پس  معرفت  نظری  شناسایی  قوانین  و اصول  است . فعلا ما می توانیم  نظریه  و علم  و فلسفه  را به  معنای  واحد در نظر بگیریم  یعنی  معرفتی  که  به  عمق  اشیا می رود و بیان  می کند که  چرا اشیا چنانند که  هستند.

اما بیشتر نظر بنده به معرفتی الهی و شهودی است که کمتر انسانی می تواند به آن دست پیدا کند . لازمه دریافت این معرفت آموزش ازطریق استاد می باشد ، چرا که این گونه آموزش ها چیزی نیست که بتوان آنرا از طریق نوشتن ویا دیکته کردن به افراد آموخت.چون که حکمت را نمی توان  از راه علمی آموزش داد بخاطر اینکه علوم زاییده فکر بشراست ولی معرفت حقیقت  مسلم هستی است . این  قسم  معرفت  وقتی  آغاز شد که  آدمیان  دریافتند که  بسیاری  چیزها در جهان  با نظم  تخلف ناپذیر رخ  می دهد، مانند گردش  ماه  و خورشید، حرکات  جزر و مد، تغییرات  فصول ، و جریان  تولد و انحطاط  و مرگ، علت  و معلول ، در این  موقع  آدمیان  شروع  کردند که  به  اندازه گیری  دست  بزنند، و آنچه  را مشاهده  کرده  بودند گزارش  دهند، و به  طریقی  ابتدایی  و ناقص  تجربه  و آزمایش  کنند، و حتی  اصولی  را که  حاکم  بر ساختمان  و طرز کار جهان  است  حدس  بزنند. ابتدا تمامی  معرفتی  که  در این  جهت  حاصل  گردید به  عنوان  فلسفه  شناخته  شد، کلمه ای  که  برای  یونانیان  دوستی  و جستجوی  حکمت  معنی  می داد. منظور از حکمت ، معرفت  به  چیزها و امور بود به گونه ای  که  از ادراک  سطحی  و عادی  فراتر می رفت . فیلسوف  درصدد فهمیدن  ماهیت  و حقیقت  حیات  و جهان  و ساختمان  عالم  طبیعت  و مقام  و موقعیت  انسان  در جهان  و مقصد هستی  انسان  و رابطه  انسان  با خدا  بود. بدین  قرار فلسفه  در ابتدا بسیار کلی  و جامع  بود. فقط  بعدها و به  تدریج ، فلسفه  به  رشته های  مخصوص  معرفتی  که  به  نام  علوم  شناخته  می شدند منشعب  گردید. درنهایت بدین جا رسید که  چون  علایق  و تجارب  آدمیان  گسترش  یافت  و به  معرفت  آنان  درباره  جهان  افزوده  شد، هر چه  بیشتر متمایل  شدند که  توجه  خود را به  جنبه های  خصوصی  و جزئی  جهان  معطوف  دارند و چنین  یافتند که  بدین  وسیله  خواهند توانست  نتایج  مفید مستقیم  و بیشتری  حاصل  کنند. بدینسان  فلسفه  به  قسمت های  جداگانه  منقسم  گشت ، و چون  هر قسمت  پیشرفت  نمود وضع  و موقعیت «علم » مستقلی ، به  معنای  معرفت  دقیق  و منظم ، را به  دست  آورد. به  این  ترتیب  علوم  خصوصی  از معرفتی  که  اصولا کلی  بود منشعب  گشت ، و مطالعاتی  تحت  عنوان  ریاضیات  و فیزیک  و شیمی  و زیست شناسی  و اخلاق  و سیاست  و اقتصاد پدید آمد. در واقع ، امر تخصص  در معرفت  هنوز هم  ادامه  دارد، و هیچ  کس  نمی تواند بر بیش  از یک  قسمت «علم » تسلط  و احاطه  حاصل کند. فهرست  علوم  به  سرعت  توسعه  می یابد، و رشته های  فیزیک  و شیمی  و گیاه شناسی  و سایر موضوعات  و مباحث  اصلی ، دائما به  شعب  و مطالعات  خصوصی تر و جزئی تر منشعب  و منقسم  می گردد. امروزه  غالبا اشاره  می شود که  آدمیان  هر چه  بیشترمی آموزند تازه در می یابند که کمتر می دانند. چرا که متاسفانه انسانها نمی خواهند باور کنند که بایست برای دست یابی به معرفت و آگاهی بیشترخود ، از سرچشمه ی اصلی  ( شهود الهی ) یا الهامات بهره بگیرند. چرا که غافلند از اینکه، آنچه را که تا بحال به قول خودشان اختراع ویا کشف کرده اند نیز به اراده خداوند بوده است نه علم وعقل خود.

ای که هستی، روز و شب، جویای علم           تشنه و غواص، در دریای علم 

رفته در حیرت که حد علم چیست؟                ازکتب آیا کدامین خواندنی است؟ 

هر کسی، نوعی از آن را رو کند کند             علم برفوق طبیعت، خو کند 

آن یکی گوید: حساب و هندسه                     جمله وهم است و خیال و وسوسه 

و آن دگر گوید که: هان، علم اصول               فدیه باشد بر خدا و بر رسول 

کاش، حد علم را دانستمی                            تا از این تشویش و حیرت رستمی 

گر تو را مقصود، علم مطلق است                حد آن، نزد قدیم بر حق است 

علم مطلق، بی‌حد و بی‌منتهاست                    حد بی‌حد باز بی‌حد را سزاست 

ور بود مقصود تو ای حق پرست                  حد علمی کان کمال افسل است 

علم، آن باشد که بنماید رهت                         علم، آن باشد که سازد آگهت 

علم، آن باشد که بشناسی به وی                    لطف و فیض قادر و قیوم و حی 

پس بدانی، قدرت بی‌حد او                           فیض و جود و نعمت بی‌عد او 

آن به تعظیم آردت، بی‌اختیار                        وین کند در جمله حال امیدوار 

بی‌تصنع، حب خود در دل کند                      ببی تکلف، بر عمل مایل کند 

چون ز روی شوق، کردی بندگی                  آن زمان، داری نشان زندگی 

  اما بحث اصلی بنده که اینقدر مقدمه برایش آوردم بیشتر، شناسایی قانون حرکت است و مسئله بعد اینکه آیا انسان می تواند اشیاء را به حرکت درآورد ؟ و مسئله دوم چگونه می تواند این کاررا انجام دهد ؟ آیا تا به حال درباره حرکت و دگرگونی اشیاء فکر کرده اید؟ آیا شما قادرهستید که اشیاء را به حرکت درآورید به نظر شما میان حرکت و تغییر با صفات و خصوصیات اشیاء تفاوتی به چشم می‌خورد؟ واقعاً  برآن چیز که درحال حرکت است چه می‌گذرد آیا خود آن چیز باقی می‌ماند و صفات و حالاتش تغییرمی‌کند؟ ویا اینکه خود آن نیزبه دنبال عوض شدن حالات عوض می‌شود؟ باید عرض کنم که بله چون در میان صفات وحالات اشیاء مانند رنگ، مزه، نرمی و زبری و … حرکت و دگرگونی حالت متفاوت است، به این دلیل که صفات یاد شده شیء را عوض نمی‌کند اما درحرکت، تغییرات تدریجی است. حرکت، شیء را تابع خود می کندوبه دنبال خود می کشاند.آیا به این موضوع فکر کرده اید که تغییرودگرگونی چگونه صفتی است،

 برای ارسطو تمام تغییرات در عالم هستی در جهت رسیدن به هدفی صورت می گیرند. یک درخت تا رسیدن به شکل نهایی، به هدف خود رشد میکند. توانایی حرکت کردن مشخصه موجودات جاندار است و هر جای که حرکت است می بایست یک حرکت دهنده ( عامل ) نیز باشد.اگر جسمی کروی شکل را در بالا قرار دهیم، آن جسم رو به پائین می رود و حرکت نزولی پیدا می کند. اگر آن جسم هنگام حرکت به مانعی برخورد از حرکت باز می ایستند و سیر طبیعی متوقف می شود. اگر در صورت وجود مانع، سنگ، به حرکت خود ادامه داد سیر طبیعی نخواهد بود چون نیروئی از خارج بدو کمک کرده است. یا مانع را برداشته یا حرکت آن را قوی و نیرومند گردانیده است که بتواند ازمانع بگذرد، خواه آن نیروی خارجی کمک دهنده باد باشد یا انسان، حیوان یا چیز دیگر. به همین دلیل می گوئیم اگر جسمی از پائین به سوی بالا در حرکت باشد سیرش طبیعی نخواهد بود و بی گمان نیروی خارجی آن را به حرکت درآورده است اینکه عقل نمی تواند حقیقت اشیائی چون: نور، روح، ذره و ماده و غیره را درک کند، دلیل بر این نیست که اینها وجود خارجی ندارند و همین طور هم وقتی که انسان از ادراک حقیقت ذات پروردگار ناتوان است به این معنی نیست که دیگر وجود ندارد؛ بلکه موجود حقیقت تنها اوست.عقل بشری هر چند به نیروی ادراک و اندیشه، زکاوت و هوشیاری مجهز باشد؛ باز هم از شناخت حقیقت اشیاء کاملاً عاجز و ناتوان است. آیا تا به حال درباره حرکت و دگرگونی اشیا فکر کرده اید؟ به نظر شما میان حرکت و تغییر با صفات و خصوصیات اشیا تفاوتی به چشم می‌خورد؟ چون در میان صفات وحالات اشیا مانند رنگ، مزه، نرمی و زبری و … حرکت و دگرگونی حالت متفاوت است، به این دلیل که صفات یاد شده شیء را عوض نمی‌کند اما در حرکت، سخن از عوض شدن تدریجی است. حرکت، شیء را تابع خود می کند و به دنبال خود می کشاند.از سال ۱۹۵۱ با آزمایشات دکتر راین، گرایش یا شاخه جدیدی در برخی از دانشگاه ها دایر شد تحت عنوان فرا روانشناسی Para Psychology که به بررسی علمی دیده های غیر متعارف روان شناختی، تحت عنوان ادراکات فوق حسی( Extra Sensory Perception ) یا مخفف ESP میپردازد. این پدیده ها در دو طبقه زیر تقسیم می شوند :

۱-   تله پاتی( Telepathy)

فکر خوانی و انتقال فکر به دیگران ب: روشن بینی یا غیبگویی (Clairvoyance ) : دیدن یا ادراک اشیاء و رویدادها بدون دیدن آنها مثل اینکه شخص تعداد و نوع شکل های هندسی داخل یک پاکت مهر و موم شده را بگوید، یا از راه دور اطلاعاتی درباره وضع و افراد خانه شخصی دیگری بدهد. ج: پیشگویی و آینده بینی ( Precognition) : ادراک و حس کردن اتفاقات در آینده.

۲-  حرکت روانی اشیاء( Psychokinesis ) :

حرکت روانی و اثر گذاری از راه دور به روی اشیاء ( Psychokinesis ) در مورد تاثیر گذاری ذهن بر ماده و امواج و انرژی ساطع شده از مغز، دستها یا اندام های دیگر و به حرکت در آوردن اشیاء گزارشات متعددی دریافت شده است. به طور نمونه خانم نی نل کولاگیتا در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود، از فاصله جعبههای کبریت را جابه جا کند و اشیا را به حرکت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خاموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند. 

و حال این سئوالات برایمان پیش می آید که آیا تغییر و دگرگونی چگونه صفتی است. واقعا بر آن چیز که در حال حرکت است چه می‌گذرد آیا خود آن چیز باقی می‌ماند و صفات و حالاتش تغییر می‌کند؟ و یا خود آن نیز به دنبال عوض شدن حالات عوض می‌شود؟ اگر بر این پرسش جواب مثبت بدهیم به حرکت جوهری معتقد شده‌ایم و اگر جوابمان منفی باشد به معنای انکارحرکت جوهری است.

تحقیقات جدید در زمینه کارکرد مغز نشان می دهد بخشی از مغز انسان همچون حس ششم فعالیت می کند و قادر است به طور ناخودآگاه خطرات اطراف را تشخیص دهد. محققان دریافتند ؛بخشی از قشر جلویی مغز موسوم به ACC قادر است ریزترین تغییرات در محیط اطراف انسان را تشخیص دهد و انسان را نسبت به خطری که وی را تهدید می کند، آگاه سازد.بخش ACC بدون اینکه خود انسان آگاه باشد، اطلاعات و تغییرات محیط اطراف را به دقت در نظر دارد و کوچکترین تغییرات را تشخیص می دهد و به انسان خبر می دهد. محققان با توجه به نحوه فعالیت این بخش، آن را نوعی حس ششم خوانده اند که در مغز قرار دارد. مطالعات پیشین نشان می دادند که به هنگام تصمیم گیریهای دشوار و یا پس از اینکه انسان اشتباهی مرتکب می شود، فعالیت بخش ACC که در جلوی مغز قرار دارد، افزایش می یابد.اما مطالعات جدید نشان می دهد ACC همانند یک سیستم هشدار دهنده اولیه فعالیت می کند و می تواند قبل از اینکه رفتار افراد به نتیجه منفی ای منجر شود، به آنان نسبت به اشتباهی که در راه است، هشدار دهد. در نتیجه افراد می توانند با هوشیاری بیشتر از بروز یک تصمیم یا فعالیت اشتباه جلوگیری کنند.البته برخی معتقدند قدرتهای روحی و ادراکات فراحسی نیز یکی از ده پدیده ای است که در حال حاضر توجیه علمی ندارد. خیلی ها اعتقاد دارند که الهام و پیش آگاهی دل  نوعی قدرت روحی است. منظور ما دست یافتن به دانشی مرموز و یا ویژه در مورد جهان و یا آینده است. محققان افرادی را که مدعی داشتن قدرتهای روحی هستند مورد آزمایش قرار داده اند.

بطور نمونه خانم نی نل کولاگیتا (Ninel Kulagina) در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود ، از فاصله جعبه های کبریت را جابجا کند و اشیا را به حرکت در آورد.

و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی ، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند و صدها مورد دیگر.

بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تائید کرده است لیکن چه تعدادی واقعا می توانند از این دقت برخوردار باشند ، یا بعبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند ، یافته ها بسیار محدود است و بنظر می رسد این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد البته می توان با تمریناتی نظیر،یوگا،مدیتیشن و تمرکزروی نیروهای درون (سایکو متری ) این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند،امکانش محدود است.

یکی از مشکلات تحقیقاتی در این زمینه وقوع تعداد کم قدرت فوق روانی است. آنچه در سال های اخیر در این زمینه رخ داده است، مسیر جدیدی است که متا – آنالیز (Meta – Analysis) نامیده می شود. این راه جدید نتایج بسیار متفاوت حاصل از مطالعات فرا روان شناختی را جمع آوری نموده و از نظر آماری نتایج قابل توجهی ، از آن استخراج نموده است هنگامی که این نتایج جمع آوری شد بطور شگفت آوری میزان وقوع برخی از توانایی های فوق طبیعی و ESP نشان داده شد. برخی از این نتایج ( آزمون های متا – آنالیز ) نتیجه تحقیقات در دانشگاه مهندسی پرینستون ( PEAR) (Princeton Engineeriny Anomalies) روی جنبه های فوق طبیعی است. این آزمایشات میکروسایکوکنیزیز (Micro-PK) توسط رابرت جان وراجر نلسون انجام شده است اما قابل ذکر اینکه وقوع حرکت روانی اجسام در افراد نادراست ولی امکان پذیر می باشد.

همه جهان زنده و پر از نیرو های با شعوراست. برخی ازانسانها سعی می کنند که با این نیروهای با شعور ارتباط برقرار کرده، از نیروی آنها استفاده کنند. بدین جهت از آفتاب و ماه وسیاره وستاره ها وباد بهتر بگویم چهار عنصر حیات ودرختان وکوهها ورودها و

البته این نیروها نیز به خیر و شر تقسیم می‌شود، نیروی طبیعت از آن رو که نیروست همواره در تکاپو و تحرک است پس آرام نمی‌گیرد و چون نیروی کامل و مطلق است حرکتش کاملترین حرکت است.

در رشته روان شناسی از سال ۱۹۵۱ با آزمایشات دکتر راین، گرایش یا شاخه جدیدی در برخی از دانشگاه ها دایر شد تحت عنوان فرا روان شناسی (Para Psychology) که به بررسی علمی دیده های غیر متعارف روان شناختی، تحت عنوان ادراکات فوق حسی(Extra Sensory Perception ) یا مخفف (ESP) می پردازد. این پدیده ها در دو طبقه زیر تقسیم می شوند.

۱- ادراکات فوق حسی: الف: تله پاتی (Telepaty): فکر خوانی و انتقال فکر به دیگران

ب: روشن بینی یا غیبگویی(Clairvoyance) : دیدن یا ادراک اشیاء و رویدادها بدون دیدن آنها (مثل اینکه شخص تعداد و نوع شکل های هندسی داخل یک پاکت مهر و موم شده را بگوید، یا از راه دور اطلاعاتی درباره وضع و افراد خانه شخصی دیگری بدهد. پیشگویی و آینده بینی(Precognition) : ادراک و حس کردن اتفاقات در آینده

۲-  حرکت روانی اشیاء (Psychokinesis) : حرکت روانی و اثر گذاری از راه دور به روی اشیاء « Psychokinesis»

در مورد تاثیر گذاری ذهن بر ماده و امواج و انرژی ساتع شده از مغز، دستها یا اندام های دیگر و به حرکت در آوردن اشیاء گزارشات متعددی دریافت شده است. بطور نمونه خانم نی نل کولاگیتا (Ninel Kulagina) در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود، از فاصله جعبه های کبریت را جابجا کند و اشیا را به حرکت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند. بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تائید کرده است لیکن چه تعددی واقعا می توانند از این دقت برخوردار باشند، یا بعبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند، یافته ها بسیار محدود است و بنظر می رسد این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد. البته می توان با تمریناتی نظیر هیپنوتیزم، یوگا، مدیتیشن و تمرکز روی نیروهای درون این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند، امکانش محدود است .

یکی از مشکلات تحقیقاتی در این زمینه وقوع تعداد کم  قدرت فوق روانی است. آنچه در سال های اخیر در این زمینه رخ داده است، مسیر جدیدی است که متا – آنالیز (Meta – Analysis) نامیده می شود. این راه جدید نتایج بسیار متفاوت حاصل از مطالعات فرا روان شناختی را جمع آوری نموده و از نظر آماری نتایج قابل توجهی، از آن استخراج نموده است. هنگامی که این نتایج جمع آوری شد بطور شگفت آوری میزان وقوع برخی از توانایی های فوق طبیعی و ESP نشان داده شد. برخی از این نتایج ( آزمون های متا – آنالیز ) نتیجه تحقیقات در دانشگاه مهندسی پرینستون ( PEAR) (Princeton Engineeriny Anomalies) روی جنبه های فوق طبیعی است. این آزمایشات میکروسایکوکنیزیز (Micro-PK) توسط رابرت جان وراجر نلسون انجام شده است اما قابل ذکر اینکه وقوع حرکت روانی اجسام در افراد نادر است ولی امکان پذیر می باشد.  در اکتشافات و تحقیقات در روی افراد خارق العاده در کتاب معروف پرده آهنین نوشته استراندر (Ostrander) و همکارانش چنین می خوانیم: «در افراد دارای نیروی خارق العاده (PK)، حوزه انرژی و هاله (AURa) اطرافشان بسیار قوی و نافذ است، خصوصا تشعشعات و انوار اطراف سر آنها.» میخائیلووا (Mikhailova) این نظریه را مطرح کرده است که «این امواج و نیرو در مقاط و زمینه خاصی از وجود و بدن انسان تمرکز می باشد.» امواج چرخشی در حوزه اطراف مدیوم ها (افراد واسطه و خارق العاده) ممکن است تحت تاثیر فعالیت خود مغز باشد. تحقیقات این واقعیت را آشکار نموده است که تمرکز بر روی افراد (PK) تنها یک مرحله از بروز چنین توانائیست. این واقعیت، با تحقیقات ماتیوگرین(Matlehew Greene) دانستیتوی تکنو لوژی انرژی افراد خارق العاده در مسکو، مطالعات گرگ براندن و رابرت بکر تائید شده است.

پرسشنامه  : ESP «سنجش مقدماتی نیروی خارق العاده شما

در این پرسشنامه ۱۲ سوال ساده از حس ششم وجود دارد. وقتی با دقت به آنها پاسخ می دهید می توانید تا حدودی حدس بزنید از چه میزان نیروی خارق العاده و فوق روانی برخوردارید؟ اگر گزینه اول را انتخاب کنید ۱ امتیاز، اگر گزینه دوم را انتخاب کنید ۲ امتیاز و اگر گزینه سوم را انتخاب کنید ۳ امتیاز برای خود منظور کنید.

سوال ۱: وقتی تلفن زنگ می زند؛

گاهی می دان یا حس می کنم پشت تلفن چه کسی است.

اغلب حدس می زنم پشت تلفن چه کسی است.

هرگز حدس نمی زنم ممکن است چه کسی باشد.

 

سوال ۲: وقتی در سر کار عصبانی یا پریشان می شوم .

کارم را به احتی انجام می دهم و مسئله یا مشکلی پیش نمی آید.

غالبا متوجه می شوم که دستگاهی عیب و نقصی پیدا کرده است.

همیشه می فهم دستگاه فاکس خراب است یا اوراق انبار شده اند، کامپیوتراز کار افتاده است یا دستگاه فتوکپی عیبی پیدا کرده است .

 

سوال ۳ : وقتی در هنگام رانندگی در یک شهر یا مسیر نا آشنا و غریب راه را گم می کنم .

فورا ماشین را نگه می دارم و به نقشه شهر رجوع می کنم .

مسیری را که حدس می زنم برای حرکت انتخاب می کنم .

بطور غریزی و نا خود آگاه مسیری را که احساس می کنم در پیش می گیرم و مستقیما به هدف می رسم.

 

سوال ۴: من شخصی هستم که.

روح و جان یک مهمانی یا جمع بشمار می آیم ( یعنی گل مجلسم وبسیار پرشور و نشاط جوان) .

دوست دارم ابراز عقیده کنم اما نه چندان افراطی .

ترجیح می دهم به مشورت و نظر دیگران عمل کنم .

 

سوال ۵: زمانیکه هیچ چیز بر وفق مراد من نیست .

عقب نشینی می کنم و افسرده و غمگین می شوم.

نگران و ناراحت می شوم اما امید دارم

سعی می کنم از مشکلات دوری جویم و به همه چیز خوش بین باقی بمانم.

 

سوال ۶: موقع بازی تخته نرد ( یا منچ) که در آن شانس حرف اول را می زند.

ضمن آنکه دقت می کنم اما بی خیال هستم.

خود را کاملا خوش شانس احساس می کنم.

دست به خطر می زنم ، اهل ریسکم و متوجه می شوم که تاس ، بنا به میل خودم تحت تاثیر قرار گرفته است.

 

سوال ۷: زمانیکه من برای اولین بار کسی را ملاقات می کنم .

فوری شخصیت اورا ارزیابی می کنم .

حدس می زنم که چگونه فردی باشد.

قضاوت و داوری را به بعد موکول می کنم .

سوال ۸: آنطور که من هستم ؛

فکرم منطقی و نظام مند است.

ایده های تازه و جدید دارم .

بینهایت خلاق و هنرمند هستم.

 

سوال ۹: در ارتباط با تولد بچه جدید و نوازد .

مراقبت از بچه رابه فرد دیگری واگذار می کنم.

درست زمانی بیدار می شوم که نوزاد نیاز به خوردن دارد.

می دانم چه زمانی کودک سرگشته و ناراحت است و جلوتر می فهمم و عکس ا لعمل نشان میدهم .

 

سوال ۱۰: زمانیکه می خوابم .

خواب های رنگی ( متنوع) می بینم .

هرگز خواب نمی بینم .

اغلب خواب من، واقع ؛ اتفاق می افتد و به حقیقت می پیوندد.

 

سوال ۱۱: در ارتباط با نیروی خارق العاده (ESP) .

در ارتباط با وجود نیرو های خارق العاده (ESP) ، دید بازی دارم.

چنین نیرو هائی را بعنوان حقیقت محض می پذیرم .

فکر می کنم نین چیزهائی بی معنی است.

 

سوال ۱۲: وقتیکه به توده ای از ابرها در آسمان خیره می شوم.

ابرها را به شکل صورت هایی می بینم .

تصاویر متغییر و عوض شده می بینم .

فقط ابر می بینم.

 

پاسخنامه و نتایج تست ESP (12 سوالی)توسطCraig Hamilton – parker

نمره ۱۲ تا ۲۰ : ضعیف

شما را طولانی در پیش دارید و ذهن تان به اندازه یک شالی برنج از نیروی ESP برخوردار است.

نمره ۲۰تا ۲۸ : متوسط

بد نیست.شما احتما لا دارای نیروی ESP هستید. نمره ۲۸ تا ۳۶ :عالی است وشما از نیروی فوق العاده ای برخوردارید.

 

ما چگونه می توانیم اشیاء را به حرکت درآوریم؟

تمرکزعنصری است که ما همیشه از آن استفاده می کنیم. چه در کارهای کوچک و چه در کارهای بزرگمان. وقتی میخواهیم چیزی را بیاد آوریم، اینکارنیازبه مقداری تمرکزدارد، درواقع عناصری را که از آنها به دفعات نا متناهی استفاده می کنیم در حالتی مخفی قرارمیگیرند وما نسبت به وجود آنها آگاهی نخواهیم داشت با آنکه از آنها استفاده می کنیم و استفاده خواهیم کرد. در اینجا می بینید که آگاهی عنصربسیارمهمی است که درهمه جا حضور دارد. وقتی هدفی تعیین می کنید و برای آن تلاش می کنید چه به آن برسید چه نرسید برای اینکار تمرکز کرده اید. وقتی به مدیتیشن می پردازید و درعین حال که می خواهید به حالتی از خلأ و خالی ازافکاربرسید برای پرداختن به این فکرکه می خواهید به حالت خلأ وسکوت درون برسید بازهم به تمرکز می پردازید با اینکه حضور آن بازهم نامحسوس است.برای اینکه بتوانید نیروی کافی را روی اشیاء وارد کنید بهتراست ابتدا تمرکز خود را روی اشیاء زیاد کنیدوتا زمانی که نتوانید افکارخود را پاکسازی کنید نمی توانید تمرکزخوبی روی اشیاء داشته باشید. تمرکز یعنی توانایی حفظ توجه روی شی ء یا موضوعی معین که کاملا ارادی است . به تعبیری دیگر ، تمرکز حواس ، رساندن عوامل حواس پرتی به حداقل ممکن است . دقت به معنی خوب دیدن وخوب شنیدن وتوجه برای خوب فهمیدن است. مهمترین عامل که باعث ایجاد تمرکزودقت می شود علاقه داشتن به آن موضوع است، برای لحظه ای به اطراف آگاه شوید واشیاء موجود درمحیط را بررسی کنید. ازمحرک های محیطی ، ما فقط آن های را درک می کنیم و می فهمیم که مورد انتخاب و هدف ما بوده اند ، مثلا وقتی مشغول مطالعه هستیم صداهای فراوانی مانند ماشین ، صحبت با دیگران ، تلویزیون و … به گوش ما می رسد ولی ما به آن ها توجهی نمی کنیم چون آن ها را انتخاب نکرده ایم. برای اینکه بتوانید تمرکزخود را بالا ببرید لازم است این تمرینات را جدی بگیرید. یکی از این تمرینات این است که پس ازچند روز دیدن اشیاء با چشم باز، درجایی آسوده بنشینید وهمان جسم را درذهن خود تصویرکنید وآن را ببینیدوبه آنرا تشریح کنید.

در تمرین بعدی می توانید نقطه ای را به قطر یک سانتی متر به عنوان مرکز دید قرار داده و اولین دایره را پیرامون نقطه با فاصله ای بسیار کم رسم کنید و فاصله دایره دوم را چند میلی متر بیشتر و به همین ترتیب ادامه دهید. بعد در فاصله دو متری از این صفحه قرار بگیرید و آخرین دایه را در نظر بگیرید و روی آن تمرکز کنید ، بعد از مدتی مشاهده خواهید کرد که دایره بزرگ تر ، ضخیم تر از دایره های دیگر به نظر خواهد رسید ، بعد به سراغ دایره های بعدی بروید تا به نقطه مرکزی برسید. در مرحله بعد از نقطه مرکزی آغاز کنید و به سمت دایره بزرگ تر حرکت کنید.

حالا می توانید برای کنترل انرژی ابتدا باید بتواند انرژی را در خود پیدا کنید. برای این کار ابتدا ریلکس شوید. و به درون خودتون فکر کنید و تمرکز کنید. سپس می توانید انرژی را که در سراسر وجودتان در حرکت است را حس کنید. چیزی مانند یک موج. برای این کارباید انرژی خود را از نوک پا جمع کرده تا بالا ادامه بدهید. برای این کاراول از پای راست و چپ شروع کرده و همزمان انرژی را به سمت کمر می رانید سپس آن را با انرژیی که در شکم و کمر است مخلوط کرده و به سمت سینه می رانید. حالا کمی سینه شما سنگین شده نفس کشیدن کمی سخت شده است انرژی دست چپ را هم به سینه منتقل می کنید حالا تمام این انرژی را به دست راست خود منتقل کنید. دست راست سنگین شده است. هرگز کل انرژی جمع شده را به سر نبرید. چون هر کسی نمی تواند طاقت آن همه انرژی را داشته باشد. سپس بعد از جمع کردن انرژی دوباره آن را بین تمامی اعضای بدن تقسیم کنید همان طور که جمع کرده بودید. این کار را آن قدر انجام دهید تا در این کار خبره شوید.

شاید همیشه ازخودتان بپرسید که از کجا میتوانم شروع کنم؟ دو عنصر بسیار مهم در فعالیتهای مابعدالطبیعه «تخیل و تمرکز» هستند. تقویت این دو عنصر میتواند به شما در رسیدن به هدفی که دارید، هر چه میخواهد باشد، کمک بسیاری بکند و شما را به هدفتان نزدیکتر کند. حالا شما می دانید که چطور تمرکز کنید وانرژی خود را متمرکزنماید. برای تکان دادن اجسام اعمال زیررا انجام دهید.

روش اول :

۱. اول روی شیء مورد نظر تمرکز کنید.

۲/ انرژی خود را به دست راست و سپس کف دست و نوک انگشتان منتقل کنید.

۳/ نوک انگشتان را به طرف شی مورد نظر بگیرید.

۴. انرژی را از نوک انگشتان خارج نمایید.

 

تخیل در ذهن حتما به این معنا نیست که شما چیزی را در ذهن خواهید دید بلکه کاری است که ما روزانه بارها و بارها آن را انجام میدهیم. برای شروع ابتدا روی اجسام سبک تست کنید برای مثال یک تکه کاغذ را جوری قرار دهید که با یک فوت آرام بیفتد. بعد از چندین بار تجربه آرام آرام کاررا محکم تروسنگین ترکنید.هنگام خارج کردن انرژی ازانگشتان روی جسم مورد نظر تمرکز کافی داشته باشید.

روش دوم :

این روش هم ارزش امتحان کردن دارد.

در نوک انگشتان انسان دروازه های انرژی حیاتی چاکرا وجود دارد که می تواند انرژی را به اجسام دیگر گسیل کند به صورتی که شما بر نقطه ای تمرکز کرده ودرذهن خود مجسم می کنید که باریکه ای ازنورقرمزرنگ بین نوک انگشتان دست شما وجسم مفعول ارتباط برقرارمی کند.سپس شما تصورمی کنید که انرژی بدنتان ازطریق این نقاط به شیئ مورد از انتقال می یابد همین طور به گسیل انرژی ادامه دهید، پس ازمدتی انگشت خود را درفاصله ی حدود ۲ تا ۳ سانتی متری جسم رسانده وسعی کنید آن را بدون این که دست شما با شیئ تماس بگیرد و یا بدون حضور نیروهای طبیعی به حرکت درآورید.

اگرپس ازدو دقیقه شیئ حرکت نکرد نوک انگشتتان را به دور شیئ مورد نظرآرام آرام بچرخانید حدود ۲دقیقه یک تکانی شدید در جسم مشاهده خواهید نمود و اگر چنین نشد باید بدانید که چاکرای انگشت شما بسیار ضعیف است وشما برای تقویت آن باید روزانه چند بار تمرین را انجام دهید.

حضور یعنی چه؟

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۸۹

به نظر بنده یکی از پدیده ها قابل بحث درارتباط با وجود آدمی ،ارتباط او با جهان خارج است . بدن انسان همانند یک جسم رادیواکتیو است که دائماً انواری از آن ساطع می شود . جهان و مخلوقات آن ”انرژی“ هستند و انسان می تواند با ”وصل“ شدن به سرچشمه این انرژی آن را در مسیر اهداف خود بکارگیرد. برای این کار کافی است که امواج مغزی خود را در سطح امواج آلفا که مناسب ترین سطح ذهنی برای کانالیزه کردن این انرژی است , قرار دهد و ”خواست “,”باور“, و انتظار تحقق آرزوهایش را داشته باشد.متأسفانه بسیاری از ما انسانها در ارتباطات خود با خالقمان و محیط اطراف مان حضور قلب نداریم و به همین جهت است که بارها و بارها اعمال مراقبه ای راکاملاً انجام می دهیم ، درمکان های پرانرژی وارد می شویم ولی اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.اهمیت وامکان حضور قلب و لزوم تحصیل آن، تنها درانجام عبادات وارتباط ها نیست، به همین دلیل است که هرگز پیشرفتی درروند ارتباط مان پیدا نمی کنیم . گاهی تصور می کنیم، تحصیل حضور قلب از امور محال است وبرای کسب آن، ناامید می شویم و به یک عبادت صوری و ظاهری اکتفاء می کنیم. چه بسا این ناامیدی، از فریب دادن خودمان نشأت می گیرد، مثلاً کسی قصیده دارد مدح کسی را بگوید ونوشته ای را به طفلی که معانی آن را نمی فهمد بدهد وبگوید تو باید آنرا در محضر آن شخص بخوانید و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است . البته آن طفل این قصیده را می خواند و اواجمالا می داند ثنای آن شخص را می کند، اگر چه کیفیت آن را نمی داند. هر سالکی خوب است این را بدانید در عبادت یا مراقبه نشستن کافی نیست، نشستن باید با “بودن” یا همان حضور، همراه باشد، ما باید همیشه حاضر باشیم وحضور را درک کنیم. انسان می بایست درحالت مناجات و مراقبه اراده را کامل کند. آنگاه مراقبه درب خانه اش را خواهد زد.

بی تردید، ذهن در غیبت مراقبه، آدمی را می آزارد. ذهن، زمانی بوجود می آید که مراقبه غایب است. همان طور که تاریکی نامی است که به غیبت ، نور می دهد. وقتی روشنایی از راه می رسد، تاریکی رخت می بندد. وقتی مراقبه از راه می رسد، ذهن رخت می بندد.مراقبه مستلزم به کار گرفتن ذهن نیست، مستلزم سعی و کوشش نیزنیست، مراقبه همچون خواب، بی کوشش از جانب شما است وبرشما فرود می آید. شما نمی توانی سعی کنید که بخوابید، و نمی توانید سعی کنید که مراقبه کنید. برعکس، هر تلاشی مانع آمدن نرم و خاموش آن میشود. عمل و پرخاش در مراقبه محلی از اعراب ندارد. عمل همواره پرخاشگر است،مراقبه پذیرش منفعلانه است، ذهن تهاجمی است. مراقبه منفعل است. گفتنى است مفاهیمى که ما در ارتباطات با خداوند به کار مى‏بریم، مفاهیمى است که در رابطه با انسان‏ها مطرح می کنیم. فقط ما آن‏ها را به نوعى تجرید و نقطه ضعف‏هایش را حذف مى‏کنیم و به خدا نسبت مى‏دهیم. در واقع ما انسان‏ها چیزهایى را براى خود کمال مى‏دانیم که اگر آن‏ها را نداشته باشیم نقص است. بنابراین مفهوم را براى خدا نیز به کار مى‏بریم. یعنى وقتى رحمت و غضب را به خدا نسبت مى‏دهیم، اول رابطه‏اى را بین خودمان با انسانهاى دیگر تصور مى‏کنیم، و بعد آن را به خداوند نسبت مى‏دهیم. برای مراقبه باید حضور دل داشته باشید وخود را جمع کنید ، با تمام وجود در ساحت مراقبه حاضر شوید برای حضور دل راههای متفاوتی وجود دارد اما مهم ترین نکته این است که در برابر کشش های نفس که همواره ما را به روزمرگی و جمع کردن و داشتن می خواند، مقاومتی منفی در خود ایجاد می کنیم، از گذشته درس بگیریم و رهایش کنیم و استرسی را که در آینده ریشه دارد، از ذهن دور کرده و در زمان حال زندگی کنیم.کسانی که می خواهند به فضا بروند، با نیروی فشار سفینه بر جاذبه زمین غلبه می کند و بالا می رود باید با تمرکز بر جاذبه های روزمره گی ها غلبه کرد در مراقبه همه چیز از « من » شخص شروع می شود ولی « من » خود از مراقبه شروع می شوم. حواس پرتی چیزی نیست جز تمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت.اگر آنچه می‌خوانید در شما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پیش می‌روید. در غیر اینصورت چشمتان خطوط را دنبال می‌کند و ذهنتان در جایی دیگر مشغول است. از گذشته خود بیاموزیم و با نیم نگاهی به آینده در زمان حال، تکامل شخصیت خود را باور سازیم و شناختی زیبا به زندگی پیدا کنیم و آن را در اختیار هم‌ نوعان و خانواده خود قرار دهیم. در تمرینات مدیتیشین یا مراقبه شما افکار پراکنده خود را سازمان داده و به یک نوع تمرکز خاص می رسید بنابر این شما با تمرکز حواس در وهله اول یک تلاش ذهنی برای انسجام بخشیدن به فکر و جمع و جور کردن آن می رسید. هرچه بیشتر به این تلاش ادامه دهید، تمرکز شما بهبود می‌یابد. شاید در یک تمرین پنج دقیقه‌ای، ده‌ها یا صدها بار فکرتان منحرف شود. خسته نشوید و فکر خود را به هر سو رها نکنید. به محض اینکه از مسیر قبلی منحرف شدید، به وضع اصلی بازگردید. تصاویر، پایه‌های فکری ما هستند یعنی همیشه تصاویر، افکار ما را می‌سازند.

تا تصویری نباشد فکری نیست و هر وقت تصویر ایجاد شد تفکر صورت می‌گیرد. مراقبه ومدیتیشن تکنیکی برای ” دستیابی به لایه های عمیق فکر” است وشخص می تواند با این تمرین، به منشاء ایجاد فکردست پیدا کند. آنچه که ما آن را فکرمی نامیم، انرژی است که به سطح مغزآمده است یعنی ازمنشاء خود به مروربالا آمده تا به سطح مغزرسیده است. تولید و ایجاد فکررا غالباً به سطح وعمق دریا تشبیه می کنند. همان طورکه یک حباب ابتدا درعمق دریا به صورت بسیارکوچک ایجاد می شود وکم کم بالا می آید وهم زمان با بالا آمدن بزرگ و بزرگ تر می شود تا به سطح آب می رسد، فکرنیزچنین روندی را طی می کند. واقعیت این است که شما به طور ارادی و آگاهانه نمی توانید این افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنید و از شر آن راحت شوید. اما می توانید آزادسازی و آرام سازی ذهن خود را از راهی غیر مستقیم انجام دهید. وقتی ذهن آرام می‌گیرد، افکار حالت انجماد پیدا می‌کنند. به یاد داشته باشید افکار در یک ذهن آشفته زندگی می‌کنند. یکی از راههای آرام کردن ذهن و افکار آرام کردن چشم‌ها است. در این حالت انرژی شما به درون حرکت می‌کند و افکار می‌ایستند. این امر به رخوتی دلپذیر منجر می‌شود. هوشیاری انسان به چهار درجه تقسیم می‌شود. درجه اول همان است که در هنگام راه رفتن و کار کردن روزانه داریم. شما مشغول کار کردن می‌شوید و در عین حال قدری هم بیدار هستید. اغلب کار کردن‌ها در حالتی نیمه بیدار انجام می‌شود و افراد، بسیاری از کارهای خود را کاملاً اتوماتیک انجام می‌دهند. درجه دوم، رویا دیدن است. در این هنگام شما ظاهراً خواب هستید ولی در پس زمینه ذهن، رویاها در حال گذر هستند و ذهن در یک ترافیک شلوغ بدام افتاده است. درجه سوم، خواب واقعی است. در اینجا رویا دیدن متوقف شده و شخص به طور عمیقی در خواب است. اما چهارمین درجه: این درجه قدری شبیه خواب است با این تفاوت که شخص در عین خواب بودن، هوشیار است. این درجه با سکوتی عمیق همراه است. این همان درجه‌ای است که آستانه ورود به سامادی یا اشراق است. هوشیاری توام با سکوت. تفکر در عظمت آفرینش‌های خدا، سبب رشد و تعالی آدمی است. انسان با تفکر به دریافت حقایق نایل می‌شود و چشم دل بر آنها می‌گشاید و هم از این رو است که مراقبه ، سبب قوت و صحت اندیشه در آدمی است. یک سالک به خوبی می‌اندیشد و به درستی قدم برمی‌دارد. او به هرچیز که می‌نگرد با تدبر نگاه می‌کند تا به یاد خدا افتد و به او نزدیکتر شود.