و باز هم سلام

بیاید اول خودمان را ببینیم :

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۸۸

بایست این را بگویم که بیشتر انسانها متاسفانه مبتلا به بیماری ( من و منیت ) هستندو بدون اینکه خودشان بدانند گرفتار خود شیفتگی بزرگی هستند که در برخی از زمان ها فرار و رهایی از آن بسیار دشوار است و یا شایدهم غیر ممکن، انسان موقعیت‌طلب است و همواره می‌خواهد در میان مردم از جایگاهی درخور توجه برخوردار باشد این موضوع به خودی خود بد نیست و شاید هم در برخی از موارد بسیار عالی است چرا که باعث پیشرفت آدمی میگردد.اما متاسفانه همین عامل موفقیت در بعضی از مراحل به بی راهه کشیده شده و خود باعث می گردد که انسان به جای پیشرفت جهت عکس عمل کندو باعث شکست او در راه معنویت  گردد . پس لازم و ضروری است که قبل از هر حرکتی این عامل را بخوبی شناسایی کنیم تا گرفتار آن نشویم. چنین جایگاهی به دو صورت حقیقی و کاذب محقق می‌شود و بنده قصد دارم تا آنجا که ممکن است این( بیماری و گرفتاری ) بزرگ را که تا بحال افرادی زیادی را بر زمین زده است ، برای شما تشریح کنم تا در طول مسیر حرکت خود گرفتار آن نشوید و اگر خدایی ناکرده درگیر آن شدید ، بدانید چگونه می بایست آنرا شناسایی و در انتها از آن رهایی یابید .

انسان تا احساس نیاز نکند، به حرکت نمی‏افتد. اساساً زندگی بدون انتخاب، محال است. به همین خاطر نیاز اساسی داریم که بدانیم چگونه و چرا چیزی را انتخاب می کنیم و اصولا در هر موضوعی چه راهی را باید انتخاب نماییم. هر کس به اندازه‏ای هر چند مختصر و کم نیاز به مهم بودن و ارزشمند بودن دارد. اینکه برای عده‏ای و یا حداقل یک نفر مهم باشد و اینکه وجودش اهمیت داشته باشد. به راستی که هیچ کس به تنهایی نمی‏تواند زندگی کند. هر کسی نیاز دارد که با دیگران ارتباط داشته باشد و در این میان دوست داشته شود و گاهی مورد ستایش قرار گیرد به عبارتی هرکسی نیاز دارد که به قلب شخصی دیگر تعلق داشته باشد. در اینکه نیازهای اصلی انسان خوراک، پوشاک و مسکن می‏باشند هیچ شکی نیست اما اگر از زاویه‏ای دیگر به انسان نگاه کنیم، نیازهای دیگری را می‏یابیم که بدون آنها زندگی انسان امروز غیرممکن نمود می‏کند. اهمیت این نیازها آنچنان بالاست که می‏بایست پس از کشف آنها، به فکر راههایی برای ارتقاء و چگونگی پاسخ بهینه به آنها بود. نکتۀ قابل توجه این است که این نیازها شاید در نگاه اول مهم جلوه نکنند اما وقتی بیشتر دقت می‏کنیم درمی‏یابیم که عدم وجود هریک، امید به زندگی و پیشرفت را از بین می‏برد و در بعضی مواقع زندگی را به طورکلی مختل کرده ویا امکان زندگی کردن را از انسانها می‏گیرد. این نیاز ها را می توان به ۵ دسته تقسیم نمود که عبارتند از :

الف) نیازهای فیزیکی و مادی : خواب، خوراک، پوشاک، مسکن و … که الزام زندگی است و بدون آنها زندگی غیرممکن است، در درجۀ اول اهمیت قرار دارند و کلیۀ فعالیت‏های انسان به گونه ختم به تامین اینها می‏شوند. این گونه نیازها رابطۀ مستقیم با طول عمر دارند.

ب) نیازهای امنیتی : امنیت مالی و جانی، سلامتی، خانوادۀ سالم و خوب، امنیت اجتماعی و … این دسته از نیازها،در درجۀ دوم قرار دارند و به گونه‏ایست که تامین این نیازها، زندگی مستقل و آرامی را نتیجه می‏بخشد.

ج) نیازهای اجتماعی : نیازهای اجتماعی ، احساسی شامل دوستی و روابط خانوادگی، عشق و ازدواج و … . با توجه به اینکه انسانها نیاز به متعلق بودن و قبول شدن توسط دیگران را در وجود خود دارند، این نیاز پس از پاسخ به نیازهای اولیه خود را بیش از پیش بروز می‏دهد. رفت و آمدهای خانوادگی، میل به ازدواج و دوست داشته شدن! عضویت در گروههای مختلف، پذیرش در جمع‏های دوستان، جلسه‏های مذهبی، انجمن‏های تخصصی همان نیازهایی است که بیشتر ما همه روزه به دنبال آن هستیم.

د) عزت و اعتبار : همۀ انسانها به این نیاز دارند که مورد قبول و مورد احترام واقع شوند. نمایان شده و در جمع برتر باشند و خود را به نوعی بهتر از دیگران جلوه دهند. در درجۀ اول، اعتماد بنفس، نتیجۀ عزت و اعتبار است و افرادی که معمولا منزوی واقع شده و گاهی اوقات از زندگی اجتماعی زده شده و از حضور در اجتماعات هراس دارند، همان افرادی هستند که این نیاز خود را پاسخ نداده و نسبت به آن بی‏توجه هستند. باید دقت داشت که عزت و اعتبار موروثی نیست و از ابتدا در نهاد انسان واقع نشده بلکه اکتسابی بوده و با کمی تلاش قابل دستیابی است.

ه) خود شکوفایی :آنچه که انسان می‏تواند باشد، باید باشد. افراد خودشکوفا افرادی هستند که عدم نیاز شخصیتی به دیگران در آنها تجلی دارد. زندگی را انطور که هست قبول می‏نمایند. از هر آنچه که دارند راضی هستند و همیشه رضایت در دلشان موج می‏زند. شادی و خوشحالی قسمتی از زندگی آنهاست. حل مسائل و مشکلات دیگران برایشان مهم است نوآوری و ابتکار، خلاقیت، شایستگی شخصیتی جهت دریافت موهبت‏های زندگی عادت آنهاست و از تجربیات قبلی خود جهت پیشرفت برنامه های بعدی خود بهره می‏گیرند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، احساس خودبزرگ‌بینی می‌کنند و خود را فرد مهمی می‌پندارند. فکر می‌کنند شخص منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آنها تا کنند. احساس استحقاق و برتری آنها کاملاً چشمگیر است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اینکه هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را می‌دهد، عصبانی می‌شوند یا ممکن است بی‌اعتنائی کامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت و ثروت بادآورده‌اند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی‌دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بین فردی آنها مسئله کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. این‌ها نمی‌توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می‌کنند. اعتماد به نفس این افراد شکننده است و آنها مستعد افسردگی‌اند. مشکلات بین فردی، مشکلات شغلی، طرد و از دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته‌ها با رفتارشان برای خودشان ایجاد می‌کنند و همین فشارها طوری است که این افراد نمی‌توانند از پسشان برآیند. این مواردی که نام برده شد،عواملی هستند که متاسفانه اکثر مردم گرفتار آن شدندو عجیب تر آنکه خودشان آنرا باور ندارند هیچ ، بلکه فکر می کنند دیگران اینگونه هستند . حال بایست بدانیم که نشانه های این بیماری خطر ناک چیست و چگونه باید آن را شناسایی کنیم . متاسفانه اینگونه افراد چنان ویژگی هایی را در خود احساس می کنند که هرگز نمی خواهند درک کنند شاید راه را اشتباه رفته و درگیره بیماریی خطر ناکی شده اند و بایست هرچه زودتر خود را نجات دهند.الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است: 

•احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).

•اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایده‌ال.

•معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.

•احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.

•در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.

•فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.

•غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.

•نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد. افراد خود شیفته بیشتر به دلیل خلائی که در درون خود احساس می کنند دچار یک چنین اختلال رفتاری می شوند. زندگی خود را بر پایه کذب و دروغ بنا نهاده و با سوالاتی نظیر اینکه معنی زندگی چیست؟ و برای چه باید زندگی کرد؟ مواجه می شوند.

حال بهتر است منصفانه  قضاوت کنید و ببینید آیا چنین رفتاری را درخود دارید یا خیر .اگر به نتیجه ای نرسیدید موارد فوق را نوشته به نزد فردی که دل خوشی از شما ندارد ببرید و برایشان بخوانید و بگویید این موارد را فردی برای شما نوشته و گفته است شما این گونه آدمی هستید و حالا آمده ام شما مرا قضاوت کنید و بگویید آیا من این گونه آدمی هستم یا خیر ؟ بعد از تحلیل او موارد ذکر شده را به چند نفر دیگر نشان داده و از آنها نیز مشورت گرفته و در نهایت هر چه را که آنها باز گو کردن را برسی کنید و اگر شما نیز به این نتیجه رسیدید که ویژگی های فوق را دارید. هرچه زودتر در جهت بهبودی خود اقدام کنید و اگر چنانچه جواب آنها در مورد  شما خوب ومطلوب بود ، خداوند را شکر کنید و مراقب باشید که روزی این موارد شرح داده شده به سراغ شما می آید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعداً در مراحل رشد یافته تر به (عشق) حقیقی می رسد پس به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه ، زمانی ظاهر می‌شود که (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) بایست در طول زندگی خود همه چیز و همه کس را دوست داشته باشیدو بدانید دراین دنیا چیزهای زیادی وجود دارد که شما ندیده و درک نکرده اید وشما زره ای ناچیز در تمام هستی  بشمار می روید . اگر می خواهید در آن زمان گرفتار ش نشوید بایست دائماً مراقب خود باشید و هر لحظه از زندگی خود را به  خدا  پناه ببرید .

ستایش خداى را که وقتى ندایش مى‏دهم اجابتم مى‏کند و همه عیبهاى‏مرا مى‏پوشاند و من نافرمانیش مى‏کنم و نعمتى عظیم به من مى‏دهد و جزاى آن‏نمى‏گزارم، ستایش خداى را که پرده‏اش ندرد و درش‏نبندد خواهانش رد نگردد و آرزومندش ناامید نشود.

چگونه ببینیم تا درک درست از هستی داشته باشیم

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۸۸

درست زندگی کردن یعنی زندگی خودتان را جلوه ای از آنچه هستید، آنچه به آن معتقدید، و امیدها و آرزوهایتان بسازید هر لحظه را به حساب بیاورید و نهایت استفاده را از آن ببرید. انسان فطرتاً بدنبال حسن و زیبایی است هر سخنی که حسن و زیبایی بیشتر داشته باشد ، انسان به سمت آن گرایش پیدا می کند پس در میان حق و باطل ، انسان فطرتاً بسوی حق گرایش دارد .اولین مرحله هر پیشرفتی هنر خوب دیدن است. برای آنکه بتوانیم خوب ببینیم باید آدمها و کلاً محیط اطراف خود را خوب بشناسیم وخلاقیت ویژه در نوع نگاه خویش بوجود آوریم یعنی دور شدن از چیزهای واضح و معمولی یا قطع رابطه با تفکر مبتنی بر عادت خلاقیت یعنی نگاهی متفاوت به پدیده هایی که سایر مردم نیز به آنها می نگرند، عادت افیون انسان است و خوب دیدن رهایی از عادت،  پس باید خودتان را برای هر آنچه که در زندگی پیش رویتان قرار می گیرد آماده کنید، موانع را به فرصت هایی بی نظیر تبدیل کنید.کسی باشید که هستید و دنبال چیزی بروید که می خواهید. با خودتان راحت باشید و از اینکه دنبال آنچه که می خواهید بروید نترسید. باید دقیق و عمیق به پدیده ها و مسائل اطراف مان نگاه کنیم و عمیقاً درباره آنها فکر کنیم . در حقیقت خوب دیدن تحریک ذهن است برای انباشت تجربه های حسی آدمی . در این راه هنر دیدن به ما بسیار کمک خواهد کرد اما متاسفانه ما چشمان خود را عادت دادهایم تا تنها چیزهایی را ببینیم که دیگران پیش از ما دیده اند. باید توجه داشته باشید که در هر فرد یا شئ یا پدیده ای،چیزی نهفته است که آن فرد یا آن شئ را از افراد یا اشیاء دیگر متمایز می کند .شما باید به دنبال این نظم های مخفی این جزءهای نهفته بروید حقیقت اینست که اکثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادت ها فرو رفتند در خودخواهیها و یا سردشدن در بی تفاوتهای تنها روی خود توجه و تمرکز دارند تا اشیاء و موجودات اطرافشان . اگر می خواهید پیشرفتی شایان داشته باشید بایست هرچه بیشتربه تقویت مهارتهای زندگی خانوادگی و اجتماعی همچون دقت در دیدن و شنیدن , همچنین اعتماد به نفس , بیان افکار و احساسات خود با دیگران و محیط زندگی خودتان داشته باشید.به طبیعت احترام بگذارید تا طبیعت اسرار خود را به شما نشان دهدبهتر است دنیا را  آن همانطوری که هست ببینید نه آن طوری تصور می کنید . باید بدانید جهان هستی تنها همین نیست که با چشم سر می‌بینیم و با حواس پنجگانه خود احساس می‌کنیم. البته آنچه را هم که می‌بینیم و حس می‌کنیم در واقع همه حقیقت اشیا نیست. در ورای این عالم محسوس عالم‌هایی وجود دارد که نامرئی و نامحسوس است و می‌توان از آنها تعبیر به جهان غیب نمود. در عمق جهان متافیزیکی هم حقیقت نابی وجود دارد که فراتر از ماده است. جهان غیب را باید با چشمی دیگر و نگاهی متفاوت دید. به بیان دیگر ، باید با چشم دل و با گوش جان به سراغ جهان غیب رفتو این مهم صورت نمی گیرد مگر شرایط و آگاهی لازم را شما توسط استادی قوی و دلسوز پیدا کنید. البته بنده بیشتر در نظر دارم که توجه شما را بیشتر به نحویه درست دیدن خود و محیط اطراف تان جلب کنم ، چون مقدمه پروش روح  در ابتدا درست دیدن و درست شنیدن و تحلیل واقعی آنهاست وتا این مهمات را نتوانیم درست انجام دهید، نمی توانید  به موارد دیگر بپردازید . در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش و تلاش در رفع حوایج ‏زندگی روزانه هستند و به معنویات نمی‌پردازند، در نهاد این نوع، غریزه ای به نام‏ ‏“غریزه ‏واقع بینیموجود است که گاهی در برخی از افراد به کار افتاده به یک رشته درکهای ‏معنوی وادارش می‌کند. هرچه بر سر آدمی می آید از درست ندیدن ودرست نشنیدن است .به عبارتی نداشتن درک صحیح از واقعیت جهان هستی است. آیا می‌توان گفت این جهان پهناور هستی که سرتاسر اجزای آن جدا جدا و در حال وحدت و اتصال با ‏استحکام و اتفاق حیرت انگیز خود از یک علم و قدرت نامتناهی حکایت می‌کند، آفریدگاری نداشته و بی ‏جهت و بی سبب به وجود آمده است؟

همه چیز دارای روان مجسم و نقطه فرمان است و دیده می شود. اگر همه به این برسیم که همه چیز دیده می شود، تمام خصوصیات و رفتارها دیدنی است و می تواند به مرحله دیدن و مفهوم برسد گامی تکمیل کننده است . نظریه علمی میدانی «روان بینی» برآن است که بگوید براساس ورود به حالی دقیق، تمام مخترعین و مکتشفین و اهل فکر و خرد، به ارائه علوم خود مشغولند. در یک گردآوری مفهومی، روان بینی از حدس و دید درست تا عمل و ارائه درست و  واکنش و نتیجه درست است.کسی که براساس دیدن درست روان هر چیزی به محاسبات و نتایج درست می رسد، یعنی اگر آن علم به «روان بینی» و دیدن محتوای آن نرسد از طرف مطرح کننده یا مطرح کنندگان به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. یک مخترع اگر محتوای نتیجه اختراع خود را نبیند نمی تواند آن اختراع را انجام دهد. دیدن نتیجه قبل از اختراع توسط مخترع همان «روان بینی» است دیدن نقطه فرمان آن اختراع، یعنی روان آن،که چگونه عمل خواهد کرد، چگونه دیگر قسمت ها را هماهنگ خواهد کرد و هر قسمتی با قسمت دیگر چگونه ارتباط برقرار خواهد کرد همان «روان بینی» است. درست مثل حروف که کلمه ای را می سازند، قطعات هم وسیله ای را می سازند. خود قطعه هم قبلا نام کلمه را بر خود دارد یعنی از جمع کردن کلمات در کنار همدیگر گفتمان ها و تکنولوژی ها و علوم ساخته می شود. در یک مشاهده ریاضیاتی کلمات دارای «روان» هستند. دیده می شوند وقتی در کنار هم قرار می گیرند به مفهوم می رسند. قطعات هم دارای «روان» هستند. وقتی در کنار هم قرار می گیرند یا به هم وصل می شوند; حرکت می کنند، می خوانند، راه می برند، پرواز می کنند.

 حتما داستان خودکار فضایی آمریکایی ها را شنیده اید. وقتی برای اولین بار، فضانوردان آمریکایی در کره ماه نیاز به نوشتن پیدا کردند، متوجه شدند که نمی توان از خودکار در فضا استفاده کرد زیرا جوهر خودکار به علت عدم وجود جاذبه درآنجا قادر به حرکت نیست. بنابراین آن ها بی توجه به دنیای اطرف،سالها وقت و هزینه صرف کردند تا بلاخره توانستند خودکاری اختراع کنند که بدون نیاز به جاذبه عمل نوشتن را انجام دهد. آمریکایی ها خوشحال و مفتخر از اختراعی که انجام داده بودند مصمم شدند تا اختراع خود را به عنوان افتخاری بزرگ در بین سایر کشورها توسعه دهند، اما در کمال ناباوری متوجه اشتباه بزرگ و بچه گانه خود شدند. آن ها بعد از سالها زحمت و هزینه، زمانی که خودکار استثتایی خود را در معرض دید دانشمندان سایر کشورها گذاشتند با این سوال مواجه شدند که” کارایی این خودکار در کجاست؟! آمریکایی ها هم بادی در غبغب انداختند و عنوان کردند که جهت انجام ماموریت های فضایی برای نوشتن به کار می رود. اما پاسخی که در جواب زحمات چندین ساله خود شنیدند این بود که شما در همان ابتدا می توانستید به جای خودکار از مداد برای نوشتن در فضا استفاده کنید، بدون نیاز به این همه صرف وقت و هزینه

 یعنی زمین و زمان و جهان براساس «روان بینی» خلق شده است تمام مسائل و موجودات از مولکول و سلول گرفته تا سیاره و ستاره و تا خود جهان را می توان با دوربینی روان بینانه مورد بررسی و دیدن قرار داد. جهان، جهان دیدن است. محاسبات دارد. هندسه و ریاضیات دارد. نکته به نکته آن دیدنی است. وقتی دیده می شود مورد بهره برداری و استفاده قرار می گیرد. برای این دیدن باید تلاش کرد، تا ندیدن ها که برای نشدن ها و نمی شود ها خلق شده است مهو شود. یعنی نظام جهان را اگر از دریچه دیدن بنگریم مفاهیم جای اصلی خود را پیدا می کنند مفیدها بیشتر می شوند، علوم بیشتر طلوع می کنند. بیشتر تاثیر می گذارند. نتیجه اینکه : گاهی پیش می آید که ما آن قدر درگیر حل یک موضوع توسط باور و اطلاعات خود شده ایم که از شناخت دنیای اطراف و راه حل های متفاوت دیگر باز مانده ایم.گاهی تا اندازه ای  به هدف یا تصور ذهنی مان در رابطه با یک موضوع نزدیک می شویم که وسعت دید خود را از دست می دهیم و به سایر موضوعات بی توجه می شویم. ما وقتی بیش از حد به یک خواسته یا موضوع فکر می کنیم چون تمام توجه خود را به آن معطوف کرده ایم نا خودآگاه آن موضوع را در ذهن خود بزرگ نمایی می کنیم تا جایی که دیگر قادر به دیدن موضوعات مشابه بهتراز آن هم نیستیم.

ایمان بخدا سر منشاء شروع هر کاریست کار را با نام و یاد خدا شروع کنید ، به هرکاری که بر عهده میگیرید متعهد باشید  و سعی کنید هر آنچه قول میدهید به آن عمل کنید. در مورد کاری که بر عهده گرفته اید اطلاعات به روز داشته باشید و مداومت بخرج دهید واز این شاخه به آن شاخه نپرید اجتناب کنید. هنگامی که ما به موضوع یا هدف خود ایمان داریم و با علاقه آن را دنبال می کنیم، بهتر است علیرغم توجهی که به آن داریم، فاصله دید خود را با آن موضوع یا برنامه حفظ کنیم تا ازمحدود شدن میدان دید خود جلوگیری نماییم و ضمن انجام اهداف و برنامه های خود، با دید باز، تغییر و تحولات دنیای اطراف و راه حل های مشابه را هم تحت نظر و آگاهی خود داشته باشیم. با این کار و همچنین بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات خود می توانیم از انجام کارهای بیهوده یا اشتباهات بزرگ و قدیمی جلوگیری کنیم و برنامه خود را طبق امکانات روز با آگاهی کامل پیش ببریم اینها موارد مهمی است که کمک می کند تا شما ازاین به بعد بهتر ببینید و به سمت تعالی معنوی و روحانی حرکت کنید .